همیشه وقتی سرما میخوردم در مقابل اصرارای مامان و بابا برای دکتر رفتن مقاومت میکردم ولی ایندفعه خودم تصمیم گرفتم برم دکتر...تحمل بیداری شبو اونم همراه با حال بد اصلا نداشتم.
خلاصه،شب دم اذان بابا گفت اماده شو بریم.رفتیم درمونگاه.یکم انتطار و بعدشم رفتم داخل اتاق دکتر.
دکتر محترم نه گذاشت نه برداشت،سه تا امپول نوشت!
بابا رفت نسخه رو گرفت.دوتاشو باید همون وقت میزدم،یکیشم فرداش.
بعد از تزریق امپولا،سرم گیج میرفت...حالم خوب نبود.دفعه قبل هم که پنی سیلین زدم سرم یکم گیج رفت ولی زود برطرف شد،فکر کردم ایندفعه هم همونطوریه.یکم دراز کشیدم،بعدش نشستم،یکم که حالم بهتر شد پاشدم و رفتم بیرون.با بابا راه افتادیم سمت ماشین.همونطور که راه میرفتم سرم باز گیج رفت،به دم درمونگاه که رسیدیم بدتر شد.بابا جلوتر میرفت تا قفل ماشینو باز کنه.دستمو گرفتم به دیوار.یه لحظه نفهمیدم چیشد...به خودم که اومدم افتاده بودم تو پیاده رو..بابا داشت میدوید سمتم..
زیر بغلمو گرفت و دوباره رفتیم بالا.به وسط سالن درمونگاه که رسیدیم بازم از حال رفتم.ایندفعه چشمامو که باز کردم بابا رو دیدم که پاهامو گرفته بود بالا،و یکی دو تا پرستارم کنارم بودن.رفتم تو اتاق تزریقات.دراز کشیدم رو یوی از تختا.بعد از اندازه گیری فشار خون و قندخون،و خوردن یک لیوان اب قند حالم بهتر شد.یکم دراز کشیدم و بعدم برگشتیم خونه.
امروز صبح اون یکی پنی سیلین رو رفتم زدم.البته اونم بابا گفت اماده شو تا بریم.خودم به حاطر از حال رفتن دیشب دوست نداشتم بزنم.ولی،امروز بعد از تزریق اتفاق خاصی نیفتاد.
پ ن:تحمل درد امپول برام راحت تر شده.قبلا اینطور نبودم.
خاطرات روزانه...ما را در سایت خاطرات روزانه دنبال میکنید
برچسب: سرماخوردگی در تابستان,سرماخوردگي در تابستان,درمان سرماخوردگی در تابستان,سرماخوردگی کودکان در تابستان,علت سرماخوردگی در تابستان,سرماخوردگی در فصل تابستان,سرماخوردگي كودكان در تابستان,علائم سرماخوردگی در تابستان,سرماخوردگی تابستان,سرماخوردگی تابستانی, نویسنده: بازدید: 80