
نصفه شب،از خواب بیدار شدم...خواب بدی دیده بودم.توی خوابم خیلی گریه کردم...زینب ،دوستم،توی خوابم بود،و ظلم بزرگی در حقم کرده بود.خوابم طولانی بود،ولی خلاصش اینکه خیلی گریه کردم تو عالم خواب،و بعدشم خواستم برم پیش مامانم که پیشش گریه کنم و بگم چقدر ناراحتم و سختی کشیدم که مامانم هم تو خواب باهام بد حرف زد و من پر از غصه شدم...و بازم گریه کردم...تصوراین قسمت مربوط به مامانم تو بیداری هم ناراحتم میکنه.ولی خدارو شکر،مامان من خیلی مهربون تر از این حرفاست.یاد حرف آیت الله بهجت افتادم که میگفتن:اگه نصفه...
ادامه مطلب