خاطرات روزانه

متن مرتبط با «بستنی کیمی» در سایت خاطرات روزانه نوشته شده است

بستنی کیم

  • نیلوبلاگ

    امروز صبح قرار بود بریم استخر.با زینب و فاطمه و مامان.ساعت 8 بیدار شدم و بعدم فاطمه رو بیدار کردم و بعدم زینب بیدار شد.بعد صبحونه،بابا مارو تا دم استخر رسوند و با امیرعلی رفتن رودخونه کخ مثلا امیرعلی با تور ماهی گیری جدیدش ماهی بگیره! بعد استخر،رو گوشی فاطمه پیام اومد که فروشگاه کورش نودلاش دویست تومت تخفیف داره!همچین به وجد اومد!من ساعت یازده مسجد جامع کلاس داشتم.فاطمه سفارش کرد تو راه برگشت برم نودل بخرم. بعد ار کلاس،اقای وکیلی میخاست سالنو جارو بزنه،گفت اگه عجله ندارین وایسین کمک بدین و خودش ...

    ادامه مطلب